برفتی زپیشم ولی من هنوز تو را در نگاه خودم دیده ام زبس گریه کردم شب وروز وصبح برای تو من دسته گل چیده ام بیا تا به دستت دهم دسته ای اگر عاشقی یا که دل بسته ای تو هستی ومن در نفسهای تو بیبنم شبی روی زیبای تو بچینم یه بوسه زلبهای تو مرا عشق روز وبه شبهای تو بیا تا دهیم دست در دست هم بدان که دلم را به ...
چشمان افسونگر تو تو طلوعی من ولی پروانه ام خود به خود من عاشقی دیوانه ام من به سودای خیالت خام خام می بنوشم قطره ای از جام جام در طراوت روی تو افسونگریست خا طرات باورت چون دلبریست من به عشق تو شدم دیوانه وار در به در در شهر عشق وبی قرار طا قتم دیگر برایت سر برفت حوصله دیگر زقلبم در برفت مهر تو هر لح...
بگذار گریه کنم شب به چشام خواب نیاد همه عمرم به فنا رفت همه چیز رفت به باد در جوانی همه رویا همه خواب بودو خیال حال که افتاد به چندی شده اکنون محال فرصت من به اکنون بشود تاز ه جوان چونکه در اوج نگاه تو بدیدم عیان تو توانی که به قلبم ببخشی توان چون تو عشقی تو محبت تو شوری تونشان من به ...
ای راحت دل آرامش جان ای راز بی نشان می سوزد این دل در راه عشقت پایان ندار د در تاب عشقت می گرید این اشک با عطر شقایق رنگی به رنگ است در اوج دقایق بی تاب وتوانم بی نام ونشانم هر لحظه سکوت است آرامش جانم این سو نگاه کن رویت ببینم لبخند ملایم زگیسو...
کشتی غرقه به خون همزمان گردیده خون درمیان لاله ها روی گل ها واژ گون قلبها ترکیده است بوی خون پیچیده است ناله های هم زمان ذ جه های بی امان خون شده قلب خدا از صدای گریه ها نا له ها وغصه ها کوچه ها پرخون است لاله ها گلگون است می شود روزی عیان مهدی صاحب زمان می شکافد قلبشان با صدای آسمان
آنجا خانه ای است در آن خانه به دنبال قلمی میگردم که بنویسم کسی آنجا نیست یا اگر هست آنچنان آهسته می روم که مرا احساس نکند از آن خانه خارج می شوم به باغی سبز وبزرگ می رسم آنجا دور دور است می خواهم برگردم اما راهی طولانیست وبیابانی وسیع ونا شناخته چشمهایم را به این سو و آنسو می چرخانم آنجا هیچ وسیله ا...