چه با صفا بود آن روزهای دلنشین که با چوب به جان لیموترشها می افتادیم ولیموها با ریتمی آهنگین وپی در پی به روی زمین می افتادند وآهنگ افتا دنشان چه دلنشین بود.یا دش به خیر آنروزها که (کلک)را زیر لیموترش می زدیم که بتوانی زیر شاخه های در هم رفته ی در خت لیموترش رویم ولیموهای زیر ان را چیده و دا خل سبد -طشت-حلب-یا دستانمان جمع کرده وپس از آن داخل گونی های لیمویی کنیم-خورشید از لا به لای در ختان لیموترش به چشمانمان می تابیاد وسایه ای
برگ بر گ شده یمان روی زمین می افتاد.زیر تا بش آفتاب گرم تابستان عر ق می ریختیم تا غروب که آن هنگام بار خر می آمد و گونی های لیموترش را داخل کامیون می گذاشت وبرای فروش به شهر می برد.وای داد بیداد که مرضی به نام جاروو جادوگر به جان لیموترشهای نازنین افتاد ومانند خزان لیموها را ازبین برد-واینک جای لیموها خالی است وروزگاری که خودمان لیمو داشتیم حالا باید با قیمتی با لا از شهر بخریم-مانند زیره به کرمان آوردن-
:نویسنده وعکس :محمد مرادی۰۹۱۹۱۵۴۳۳۰۶
محمدمرادی مهروئیه09191543306 ...
ما را در سایت محمدمرادی مهروئیه09191543306 دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: محمد مرادی 09191543306
بازدید: 251
تاريخ: جمعه
1 شهريور
1392 ساعت: 21:45